دختر يكي از شخصيتهاي معروف كه همسرش كاردار ايران در يكي از كشورهاي اروپائي نازنازي بود ميگفت روزي يكي از خانمهاي اهل آنجا از من پرسيد كه اسلام چيست و چه ميگويد.
من شروع كردم به اينكه اسلام دين برابري و رحمت است. اسلام ميگويد دروغ نبايد گفت، فحشا نبايد كرد. آن خانم هم كه به تمامي چشم و گوش شده بود با سر حرفهايم را تاييد ميكرد كه ادامه بده. من هم گفتم اسلام يعني اينكه نبايد دست به قتل و آدمكشي زد و نبايد كسي را فريب داد و نبايد كلاهبرداري كرد و ..... آن زن در حالي كه با تعجب مرا مينگريست با تعجب و حيرت از من پرسيد "مگر اين كارها را هم ميشود كرد؟!"
حال و هواي اين روزها و شرايطي كه در آن داريم بسر ميبريم اين دغدغه را برايم به وجود آورده است كه كاش ميتوانستيم كتاب فرهنگ ثواب و گناه را از نو مينوشتيم با اين شرط كه كه فقط در حصار فرهنگستان عربستان و چادر نشينان بدوي و شخصيتهائي همچون ابوجهل و عتبه و شيبه و ... گرفتار نميمانديم. كاش ميشد دايره المعارف اين واژهها را در قرن بيستويكم و با بازنگري و تصحيحات جديد به زيور تبع ميآراستيم در حالي كه فلان آمريكائي و مالزيائي و كانادائي و آفريقائي هم ميتوانستند حرف ما را بفهمند.
كنار رفتن يك روسري و پديدار شدن چند تار مو و بقول دكتر سروش گناهان خردي همچون حجاب و شراب را بزرگ كردن و گناهان بزرگي همچون ستم و فريب و ظلم و اقتدار بي مهار و استبداد را كوچك شمردن از حوزههائي است كه بايد از نو تعريف شوند.
هنوز حلاجي اين مسائل در ذهنم تمام نشده است كه گناه ديگري كه از نظر اينان عين ثواب است تمام پيكره اجتماع را همچون آتشي زبانه كش در بر ميگيرد و آتش "تقلب" مشهود آن در كاغذ هاي راي و انديشه و انتخاب چنان درميپيچد كه نزديك است خاكستر آن از بلندترين دودكشهاي فراموش شده شهر، از يادها برود.