اين داستان حقيقت دارد. لطفا به آنتنهاي خود دست نزنيد
راننده كوتولهاي كه با يك پرايد هاچ بك و خوابيده و ايضا سيستم بسته، آهنگ جواد يساري را با ولوم بالا پخش ميكند ما را از يك ايستگاه مترو به سمت خانه مي برد. دخترم در حال انفجار از خنده است و پسرم سرش را با موبايلش گرم كرده است. من هم دودستي به صندلي جلوئي چسبيدهام تا از تصادف هر لحظه اين راننده "يك كتي" و "لائي كش" جان سالم بدر برم.
به مقصد كه ميرسيم از ما التماس و از او خواهش و تمنا كه قابلي ندارد ميشود 2000 تومان. ميگويم كرايه ما سه نفر كه 1200 تومان بيشتر نميشود؟
اينجا همان نقطهاي است كه در كتابهاي درسي آمده بود آن مرد پرايد دارد. آن مرد تايليور دارد. آن مرد ترمز دستي ميكشد. آن مرد از قضا صدتا فحش چارواداري و قاطري و خانوادگي بلد است و ما مثل ببوئي مودب و خانواده دار. قضيه كه بالا ميگيرد پسرم آهسته دستم را ميكشد كه بابا مگه خودت نگفتي كه "كفتارها به بهشت نميروند"!
...............
...............
اصولا گاهي اوقات واگذار كردن كارها به مراجع عاليقدرتر و بزرگتر مثل خدا و فردا و صحراي محشر و يا حوالت دادن به حضرت عباس و يا ساير علما و فضلا و مجاهدين حق چيز بدي نيست چون از دست لاطائلات و خزعبلات جانسوز و بعضا جگر سوز و همه چيز سوز كساني مثل اين بنده خدا، راحت ميشوي.
به خانه كه ميرسيم هنوز مزه گس مزخرفات اين مرد را فراموش نكردهام كه هر و كر و بازي بچهها از سر ميگيرد. پسرم قلمي و كاغذي آورده است و ميگويد پدر جان! اينها را هم به ليست حيواناتت اضافه كن. بچهها در گوشم مدام وزوز ميكنند و من هنوز بيتابم.
اوضاع كه آرام ميشود و همه پي كارشان رفتهاند كاغذ را برداشته و باز ميكنم. آنها چنين اضافات كردهاند:
شيرها هرگز خوار نميشوند
بوفالوها هرگز نمينالند
موشها بچههايشان را نصيحت نميكنند
لاكپشت ها لاك نميزنند
گوريلها اصلاح نميكنند
خروسها صبحها خواب نميمانند
آخوندكها روضه نميخوانند
مرغها سزارين نميشوند
سگها خلال دندان نميكنند
گنجشكها پسانداز ندارند
فيلها رژيم نميگيرند
و
كفتارها عطر نميزنند