تبليغاتX
انگاره‌ها

امروز به پايان ترجمان انديشه ای بلند رسيدم

                             كه مرا سهمی در خلق آن نبود.

                                 سهم من تنها هجای كلماتی بود كه بی تابانه  می خواست

                                                                                  نور را برای يك نابينا معنی كند

*************************************************************************

ترجمه كتاب سنگين و نفس گير " فرهنگ ها و سازمان ها" امروز به پايان رسيد. بيش از يك سال كار بی وقفه و نفس گير، يك سال شاگردی در مكتب نويسنده بزرگی كه از فرهنگ ها سخن می گفت، از سازمان هائی كه بعضا عمر گرانقدر و گرامی را به اميدهای واهی به آن سپرديم، از اينكه هر چيزی را كه بد می دانيم در فرهنگ ديگر فی نفسه بد نيست و با چه حساسيت و دلسوزی بزرگوارانه ای كه می خواست به فرهيختگان ما بياموزد كه هر آنچه را كه ما نمی پسنديم نبايد حربه ای گردد برای انتقام، برای خشونت و برای تحقير ديگران و اين يعنی بسيار فراتر از گفتگوی تمدنها. آنچه كه امروز راه خود را از ميان زد و خوردها  و تقابل و تعامل انديشه ها باز می كند فرهنگ است و نه تمدن.

اكنون به درك عميق اين واقعيت رسيده ام كه برای فهميدن مخاطب خود و برای درك حساسيت ها و علائق و شاديها و غمهای ديگران يعنی همانهائی كه به ظاهر از جنس ما نيستند و به زبان  ما تكلم نمی كنند و دغدغه ها و رنج های خاص خود را دارند، بايد زمين و زمينيان را از فاصله ای خيلی دور بنگرم تا همه از يك جنس شوند.

 و آنگاه نزديك و نزديك تر بيايم و از فاصله ای خيلی نزديك يعنی همانقدر كه فقط شخص مورد نظرم صدايم را بشنود بگويم كه : تفاوت ها را نبايد تناقض به حساب بياورد و خط قرمز ميان اينچنين بودن خود و آنچنان بودن ديگران را بر چيند تا بتواند به ديگران عشق بورزد .

 و براي هزاران بار برخودم نهيب زنم كه بايد از بودن خود بزرگتر شوم تا از اين " جوی های حقيری كه به گودالی مي ريزند" صيد بزرگ نجويم. و به دل كوچك و سينه تنگم بگويم:

 " اقيانوسی شو كه هيچ ابری از آنجا نباريده گذر نكند".

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت 21:54  توسط متین  |