"...عطسههای خسته
خمیازههای عصبانی
رازهای صورتی و اشکهای قاب گرفته.
نمیدانم از کدامین عمق، خوشه ها رسیدهاند
چگونه باید در غم های خشک
نجابت گندم را در شیپور های بی ریشه
در هجوم تلخ یادگار بی تو بودن تجربه کرد ..."
تب بالای 40 درجه هم عالمی دارد خصوصا اگر کسی قلم و کاغذی بردارد و این شعرهای سبز عاشقانه را که تو برایم سرودی ثبت کند و حافظه کوتاه مدت و غیر تب دار خوانندگان معصوم را خط خطی کند!!
قبل از پی نوشت: بالا بودن مصرف سرانه دشتشوئی و تعدیل کردن آن در حد الگوهای مصرف جهانی، افتخاری بود که بار دیگر نصیب ما شد! قبلا هم در باب مطالعه در دستشوئی اعم از اشعار عاشقانه، خاطره نویسیها، یادگاری ها و حوالجات ریز و درشت همراه با مطالب مصور بر در و دیوار، که باعث بالا رفتن سرانه ساعت مطالعه شده است، سخن فراوان رفته است. اصولا ارائه هر روش جدیدی که گاهی ناقض روشهای فبلی هم هست از امتیازات ویژهای برخوردار است ضمن آنکه میتواند معایبی هم نسبت به گذشته داشته باشد. اولین حسن این روش جدید مدیریتی، برگزاری" اولین همایش سرانه سرویسهای بهداشتی با رویکرد اقتصادی" است که همه روزه به استثنای ایام تعطیل در این مکان برگزار میشود. علاقمندان میتوانند با همراه داشتن کارت شناسائی در این مکان تجمع قانونی نمایند.
مراسم افتتاحیه این گردهمائی با قرائت فاتحه به گور بابای این شاعر شیرین سخن که چنین سروده بود خاتمه یافت:
ساکن تهرانم
خانهام آنسوی شهر.
من پی لقمه نانی میگردم
تا برم، خسته و رنجور تن چون لش را
به کنار جسد سرد کسی
که زنم میباشد.
ما دو تن همچون اسب
میکشیم بار غم خود بر دوش
روزگار من از او بهتر نیست
من پی گوشه دنجی میگردم
در هیاهوی غریبی که در اینجا برپاست.
من همیشه نفر چندم این قافلهام.
آه از آن مردک یبس
که ناهارش همه از برگ کلم سرو شده است.
پشت در حیرانم
میبرم دست خود از ناچاری
به کتم،
میبرم دست به جیب
میکشم دست به مو، که شده سیخ به روی بدنم.
میکشد داد در این موسم درد
بچه پررو که نشسته است بر آن کاسه صبر
" بچه ها فکر دگر باید کرد
لگن خاصره هاتان سالم باد
رخت ها را نکنید
آبمان بند آمد".