اگر نمیتوانی بالا روی
"سیب باش"
تا افتادنت
اندیشهای را بالا برد
مرا چه کار با این قصه های بی حاصل
مرا چه غم از این رنجهای بی پایان
مرا چه سود از این سرودهای یاس.
دلم را به دریا خواهم سپرد
امواج مرا با خود خواهند برد
همانجا که پیوند آب است و آسمان.
ای امواج سهمگین مرا دریابید
سخت بیتابم.
یک نیمکت تنها
درزیر کهن ترین نارون روی زمین
در انتظار زوجی شاید عاشق،
لحظه هائی سخت را میگذراند
تا بار دیگر عاشقانه ترین کلمات را در گوش جان سپارد
تا شاید در سالهای "عشق ممنوع"
این قصه را در تنهائی خود، برای خود واگو کند.
ساری ۱۳۸۶